داستان بسیار زیبا و آموزنده از مقایسه دو تفکر عقاب گونه  و اردک گونه و تاثیر آن در زندگی انسانها

به نام خدا

یه روز یه شکارچی یه عقابی رو شکار میکنه و وقتی به لونه

اون عقاب می رسه با دیدن دو تا تخم عقاب تو لونه ناراحت

میشه و برای جبران این اشتباهش تصمیم میگیره این تخم ها

رو با خودش ببره و به جوجه تبدیلشون کنه .وقتی به خونه می

رسه میبینه یکی از اردک هاش روی تخم خوابیده و شکارچی از

فرصت استفاده میکنه و تخم ها رو زیر اردک قرار میده و به این

ترتیب جوجه های عقاب همراه با جوجه های اردک بدنیا میان و

طبیعتا وقتی که نگاه میکنن میبینن همه دور و بری هاشون

اردک هستند اونام فکر میکنن که حتما اردک هستند ولی چون

با بقیه فرق داشتند همیشه جدا از بقیه و با هم بودن .اونا

همین جور در کنار اردک ها زندگی میکردن تا یه روز یکیشون یه

عقابی رو تو اسمون دید که با یه ابهت خاصی پرواز میکرد جوجه

عقاب خیلی خوشش اومد و ارزو کرد که اونم بتونه مثل اون

پرنده پرواز کنه .سریع اومد پیش اون یکی جوجه عقاب و گفت

نگاه کن برادر اون چیه تو اسمون به این قشنگی و با ابهت در

حال پرواز هست برادرش گفت من نمیدونم بریم از مادرمون

بپرسیم .اومدن پیش اردک مادر و جریان رو تعریف کردن واردک

بعد از نگاه کردن به عقاب زد تو سرشون و با عصبانیت و

تمسخر گفت به شما چه ربطی داره که اون چی هست .اون

عقاب هست سلطان پرندگان ما اردک هستیم و جامون تو

لجنزار ها و دره ها  فکر پرواز رو از ذهنتون پاک کنید و به خوردن

همین لجن ها ادامه بدین.جوجه دوم گفت راست میگه برادر ما

که راحت داریم زندگیمون رو میکنیم چیکار به اون داریم .اما

جوجه اول تصمیم خودش رو گرفته بود و گفت من باید مثل اون

بشم و شروع کرد به بال زدن . اونقدر تلاش کرد و تمرین کرد تا

اینکه بالاخره یه روز پرواز رو یاد گرفت و رفت و جوجه دوم تا اخر

عمر در کنار اردک ها موند و همونجا مرد.طرز فکر ادما بی

شباهت به این داستان نیست .ادما  همگی بالفطره عقاب

هستن و عاشق پرواز و کمال ولی این قوه تو عده خیلی کمی

تبدیل به بالفعل میشه .همه ادما میتونن عقاب بشن ولی اکثرا

با تفکر یه اردک زندگی میکنن و با همون طرز تفکر از دنیا

میرن.اگر یک اردک و یک عقاب رو ته یک دره رها کنید اردک با

نگاه کردن به قله با خودش میگه مگه میشه یه روز به قله رسید

این کار غیر ممکن است و زندگی ته دره رو انتخاب میکنه اما

عقاب با خودش میگه من باید هر طور شده به قله برسم و فقط

بالهاش رو باز میکنه و به سمت قله پرواز میکنه و به هیچ چیز

اهمیت نمیده و وقتی به قله رسید و از اون بالا به پایین نگاه

میکنه میبینه فکر رسیدن به قله فقط از توی دره غیر ممکن به

نظر میرسه.از خصوصیات دیگه ادمهایی با تفکر اردک اینه که

همیشه در حال غر زدن هستن توی هر کاری ایه یاس می

خونن به جای کار کردن و فکر کردن به حل مشکلات دائما در

حال بزرگنمایی اون ها و غیر قابل حل نشون دادن اونها هستن.

دائما موج و انرژی منفی به سمت گروه و جامعه شون میدن.

مانع از پیشروی اطرافیاشون میشن.دوست دارن همیشه ته دره

باشن و دیگران رو هم با خودشون نگه دارن.همیشه تو اتفاقات و

مشکلات انگشت نشانه به سمت دیگران دارند و تمامی

مشکلات رو به گردن دیگرون میندازن. دائما میگن تقصیر فلانیه

،تقصیر بابامه، تقصیر معلممه ، تقصیر دوستمه ، تقصیر

همسرمه ، تقصیر .... و هیچ وقت اشتباهات رو متوجه خودشون

نمیدونن و غافل از این قانون هستند که میگوید هر وقت با

انگشت اشاره به سمتی اشاره کردی در حقیقت داری با سه

انگشت دیگه دستت به خودت اشاره میکنی .همه انسانها به

خاطر وجود روح خداوندی در وجودشون از قدرت بینهایت بزرگی

برخوردار هستند که متاسفانه بعضی از ما انسانها با تفکر

اشتباه و نادرست خودمون رو در حد تفکر یه اردک نگه می داریم

و غافل از این هستیم که خداوند به انسان این قدرت رو

بخشیده که اراده کند و خلق کند .اری این انسان هست و

اندیشه هایش

 


به نام خدا

یه روز یه شکارچی یه عقابی رو شکار میکنه و وقتی به لونه

اون عقاب می رسه با دیدن دو تا تخم عقاب تو لونه ناراحت

میشه و برای جبران این اشتباهش تصمیم میگیره این تخم ها

رو با خودش ببره و به جوجه تبدیلشون کنه .وقتی به خونه می

رسه میبینه یکی از اردک هاش روی تخم خوابیده و شکارچی از

فرصت استفاده میکنه و تخم ها رو زیر اردک قرار میده و به این

ترتیب جوجه های عقاب همراه با جوجه های اردک بدنیا میان و

طبیعتا وقتی که نگاه میکنن میبینن همه دور و بری هاشون

اردک هستند اونام فکر میکنن که حتما اردک هستند ولی چون

با بقیه فرق داشتند همیشه جدا از بقیه و با هم بودن .اونا

همین جور در کنار اردک ها زندگی میکردن تا یه روز یکیشون یه

عقابی رو تو اسمون دید که با یه ابهت خاصی پرواز میکرد جوجه

عقاب خیلی خوشش اومد و ارزو کرد که اونم بتونه مثل اون

پرنده پرواز کنه .سریع اومد پیش اون یکی جوجه عقاب و گفت

نگاه کن برادر اون چیه تو اسمون به این قشنگی و با ابهت در

حال پرواز هست برادرش گفت من نمیدونم بریم از مادرمون

بپرسیم .اومدن پیش اردک مادر و جریان رو تعریف کردن واردک

بعد از نگاه کردن به عقاب زد تو سرشون و با عصبانیت و

تمسخر گفت به شما چه ربطی داره که اون چی هست .اون

عقاب هست سلطان پرندگان ما اردک هستیم و جامون تو

لجنزار ها و دره ها  فکر پرواز رو از ذهنتون پاک کنید و به خوردن

همین لجن ها ادامه بدین.جوجه دوم گفت راست میگه برادر ما

که راحت داریم زندگیمون رو میکنیم چیکار به اون داریم .اما

جوجه اول تصمیم خودش رو گرفته بود و گفت من باید مثل اون

بشم و شروع کرد به بال زدن . اونقدر تلاش کرد و تمرین کرد تا

اینکه بالاخره یه روز پرواز رو یاد گرفت و رفت و جوجه دوم تا اخر

عمر در کنار اردک ها موند و همونجا مرد.طرز فکر ادما بی

شباهت به این داستان نیست .ادما  همگی بالفطره عقاب

هستن و عاشق پرواز و کمال ولی این قوه تو عده خیلی کمی

تبدیل به بالفعل میشه .همه ادما میتونن عقاب بشن ولی اکثرا

با تفکر یه اردک زندگی میکنن و با همون طرز تفکر از دنیا

میرن.اگر یک اردک و یک عقاب رو ته یک دره رها کنید اردک با

نگاه کردن به قله با خودش میگه مگه میشه یه روز به قله رسید

این کار غیر ممکن است و زندگی ته دره رو انتخاب میکنه اما

عقاب با خودش میگه من باید هر طور شده به قله برسم و فقط

بالهاش رو باز میکنه و به سمت قله پرواز میکنه و به هیچ چیز

اهمیت نمیده و وقتی به قله رسید و از اون بالا به پایین نگاه

میکنه میبینه فکر رسیدن به قله فقط از توی دره غیر ممکن به

نظر میرسه.از خصوصیات دیگه ادمهایی با تفکر اردک اینه که

همیشه در حال غر زدن هستن توی هر کاری ایه یاس می

خونن به جای کار کردن و فکر کردن به حل مشکلات دائما در

حال بزرگنمایی اون ها و غیر قابل حل نشون دادن اونها هستن.

دائما موج و انرژی منفی به سمت گروه و جامعه شون میدن.

مانع از پیشروی اطرافیاشون میشن.دوست دارن همیشه ته دره

باشن و دیگران رو هم با خودشون نگه دارن.همیشه تو اتفاقات و

مشکلات انگشت نشانه به سمت دیگران دارند و تمامی

مشکلات رو به گردن دیگرون میندازن. دائما میگن تقصیر فلانیه

،تقصیر بابامه، تقصیر معلممه ، تقصیر دوستمه ، تقصیر

همسرمه ، تقصیر .... و هیچ وقت اشتباهات رو متوجه خودشون

نمیدونن و غافل از این قانون هستند که میگوید هر وقت با

انگشت اشاره به سمتی اشاره کردی در حقیقت داری با سه

انگشت دیگه دستت به خودت اشاره میکنی .همه انسانها به

خاطر وجود روح خداوندی در وجودشون از قدرت بینهایت بزرگی

برخوردار هستند که متاسفانه بعضی از ما انسانها با تفکر

اشتباه و نادرست خودمون رو در حد تفکر یه اردک نگه می داریم

و غافل از این هستیم که خداوند به انسان این قدرت رو

بخشیده که اراده کند و خلق کند .اری این انسان هست و

اندیشه هایش

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان , عقاب , حکایت , ارداه


تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ | ۳:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : علی احمدی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Bia2skin :.