نویسنده : علی احمدی ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦

بعضی از دوستا از این پست خیلی خوششون اومد و بعضی ها از این پست گله کردن . ولی باید به همه بگم که این مطالبی که تو این پست نوشتم بخشی از واقعیات زندگی ماست.

به نام خدا

یه روز که داشتم تو وبلاگا گشت میزدم به بعضی از وبلاگا بر خوردم که اخرین

آپ ها شون مال سال های ٧٢ حتی ٧٠ بود . دیگه کسی این وبلاگ ها رو آپ

نمیکنه ولی یه گوشه از این نت افتادن و منتظر عبور یه رهگذر و شاید یه نظر

هستن. یه دفعه غم عالم ریخت تو دلم .دلم اتیش گرفت .ادم  با خودش میگه اینام

یه زمانی مثل ما با یه ذوق و شوقی سیستم های پنتیوم 2 یا 3 رو روشن میکردن

و شروع به مطلب نوشتن می کردن و منتظر پیام های بازدید کننده هاشون می

شستن. ولی الان خبری ازشون نیست . خدا می دونه الان کجا هستن و چی کار

میکنن. بعضی اشون ازدواج کردن و بچه دار شدن . بعضی هاشون از

همسراشون جدا شدن . بعضی هاشون هنوز تنها هستن . شاید بعضی هاشون الان

تو سخت ترین شرایط زندگی شون باشن و شاید بعضی هاشون تو بهترین تفریحگا

های جهان مشغول رسیدن به هوس ها و خوشگذرونی هاشون باشن.. شاید

بعضیاشون تو زندون باشن .شاید بعضی هاشون الان رو تختای یه بیمارستان حتی

تو کما  باشن و شاید بعضی هاشون یه جای این زمین زیر چند خروار خاک

خوابیده باشن  و وبلاگ هاشون همچنان منتظر عبور یه رهگذر و شاید هم یه

نظر . وای خدای من چقدر این دنیا تنگ ، کوچیک ، بی ارزش و بی وفاست .این

دنیا خیلی نامرده . خیلی ها رو تو حسرت ارزو هاشون گذاشت و بردشون .چقدر

تلخه مرگ کسی که به دنیاش دل بسته . و چقدر تلخ تره کسی که تو این دنیا

نیست و فراموش شده . بعضی وقت ها دیدن این وبلاگ ها اشک ادم رو در

میارن . یه جورایی مثل گورستان واقعی می مونه که همین طور که توش قدم

میزنی و از روی قبر ها عبور می کنی اصلا به این فکر نمیکنی که یه روزی

همه اینا روی همین زمین جای ما راه میرفتن  و به سنگ های قبر زیر پاشون

نگاه می کردند .الان جوری خوابیدن که انگار قرن هاست اونجا خوابیده

اند .انگار نه انگار که این ها هم یه روز به دنیا اومدن و با تولدشون یه خونه رو

گرم کردن . انگار نه انگار که اینام یه روز رفتن کلاس اول .انگار نه انگار که

اینام یه روز عاشق شدن .انگار نه انگار که اینام یه روز عشق کسی شدن و شاید

برای عشق هاشون گریه ها کردن .انگار نه انگار که اینام یه روز پدر و مادر

کسی بودن .دختر و پسر کسی بودن . همه زندگی و امید کسایی بودن .خدایا

کوچیکی و نامردی این دنیات واقعا  حدی نداره دل ادم رو خون میکنه . خدا

میدونه چند نفر الان پشت درای سی سی یو و ای سی یو دارن گریه میکنن. خدا

می دونه چند نفر دارن به خاطر از دست دادن مادر ،پدر ،خواهر ،برادر ،فرزند 

و همسر گریه می کنن. خدا می دونه چند نفر قراره فردا عزیز ترین کساشون رو

بسپرن بدست خاک .چند نفر قراره فردا برن زندان .چند نفر فردا باید جواب طلب

کار رو بدن .چند نفر فردا هم باید سرشون جلوی زن و بچه هاشون به خاط بی

پولی پایین باشه. چند تا کودک فلسطینی فردا قراره بی پدر بشه ،بی خانمان

بشه .چند تا عراقی و افغانستانی باید فردا رو با خون شروع کنن.خدایا اگر خودت

به دادمون نرسی واقعا ما ادما با خودمون چی کار میکنیم .چندین هزار ساله که

ادما رو میاری و می بری .خنده و گریه روی لبا نشوندی .اشک شوق و بدبختی

از چشا در اوردی.می گی یه چراغ برامون نگه داشتی ولی بهمون نمیدی. تا کی 

باید این همه بدبختی رو تحمل کرد . تا کی این همه قتل و تجاوز و ظلم رو نظاره

گر باشیم. به قول دکتر آزمندیان هر بلایی که سر ادما میاد نتیجه اشتباهات و کار

های خودشون هست . ولی من هیچ وقت نفهمیدم اون دختر بچه 7 ساله عراقی که

مورد تجاوز چند تا سرباز امریکایی قرار گرفت اشتباهش تو زندگیش چی بود .

تنها دلگرمیم خدایا تو این دنیا اینه که میگم تو همه چیز رو میبینی و خبر داری

واین خودش جای امیده ولی ما ها که به اندازه تو صبر نداریم .چی کار کنیم .چی

میشه چراغمون رو بهمون بدی .همون چراغی که ما ها هر روز داریم دلشو

خون می کنیم . همون ما که ادعا میکنیم منتظرش هستیم ولی وقتی جمعه ها

کارنامه اعمالمون رو بهش می دن از خون گریه کردنش غروب جمعه رو غم

میگیره .غمی که همه احساس کردن ولی ندونستن دلیلش چیه.پارسال محرم یه

اس ام اس برام اومد که با خوندنش خیلی شوکه شدم. روز عاشورا از خودم بدم اومد

ترسیدم از عاقبت خودم .می دونید اون اس  ام اس چیه یه دنیا معنی داره برای

کسایی که بفهمن.

 

منتظران مهدی به هوش باشید که منتظران حسین او را کشتند.




کلمات کلیدی :گورستان و کلمات کلیدی :وبلاگ و کلمات کلیدی :احساس و کلمات کلیدی :واقعیت



.: Weblog Themes By Bia2skin :.