نویسنده : علی احمدی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۸


هر دری که بسته شود از حکمت خداوند است به جای ناشکری و نا امیدی منتظر باز شدن در های جدید باشید.

داستانی که می خوام براتون بگم داستان جالبیه که در مورد افسوس خوردن به خاطر از دست دادن فرصت ها تو زندگی هست.

یه روز مسئول برای سر کشی به یه تیمارستان میره. ساختمان اونجا سه طبقه داشته . وارد ساختمان میشن .راهنما توضیح میده که اینجا طبقه اول بیمار هایی هستن که در حد یه افسردگی مریضن و زیاد حالشون وخیم نیست . در حین قدم زدن متوجه یه آقایی میشن که در حال راه رفتن با آه و ناله هی میگه پری-پری... اون مسئول می پرسه جریان چیه ؟ راهنما میگه این شخص چندین سال پیش یه دختری به نام پری رو میخواسته که بهش ندادن و با یه نفر دیگه ازدواج کرد و به خاطر نرسیدن به عشقش به این روز افتاده و دائم اونو صدا میکنه .

بعد میرن طبقه دوم میبینه یه عده ادم هستن که دست ها و دهنشون بسته هست ولی آزادانه راه میرن. میپرسه اینا چرا این جورین ؟ راهنما میگه اینا یه مقدار حالشون وخیم تره در حالت عادی خوبن ولی یه دفعه دیوونه میشن و تو اون لحظه اگه دستشون باز باشه احتمال داره به کسی اسیب بزنن یا وسایل اطراف رو بشکونن.

بعد میرن طبقه سوم میبینه یه سری افراد رو بات زنجیر به تخت بستن و دارن فریاد می زنن. راهنما میگه اینا دیوونه های فوق العاده خطر ناک هستن که به همه چیز حمله میکنن و جنون صد در صد دارن. در حین سرکشی تو طبقه سوم متوجه یه شخصی میشه که به تخت بسته شده و بلند بلند فریاد میزنه میگه پری پری پری ...مسئول با تعجب می پرسه جریان این دیگه چیه ؟

راهنما میگه این آدم همون کسی هست که پری رو بهش دادنو از دست اون به این روز افتاده.وقت تمام

من تو وبلاگ ها زیاد میبینم کسایی که هنوز بعد از چند سال حسرت یه فرصت یا عشق از دست رفته رو می خورن . خوب بیاید از این به بعد این طور فکر کنیم که شاید اگر پری(همون فرصت یا عشق از دست رفته )رو بدست می اوردیم از طبقه سوم سر در می اوردیم و خدا با این کار ما رو از اونجا نجات داده حالا نوبت ماست که خودمون رو از طبقه اول نجات بدیم و خدا رو شکر کنیم .







.: Weblog Themes By Bia2skin :.