|
hamsan | ||
|
با سلام امروز میخوام یه خاطره جالب و آموزنده از دوران دبیرستان براتون بگم کلاس سوم دبیرستان بودیم بر عکس همه کلاس های رشته ریاضی، شلوغ ترین کلاس تو تمام دبیرستان کلاس ما بود طوری که سه مرتبه در طول سال کل کلاس اخراج شدن .البته انصافا من زیاد شلوغ نبودم ولی وقتی تو جو کلاس هستی نمیتونی ساز مخالف بزنی. چندنفری تو کلاسمون بودن که به قول معروف خیلی ادعای لاتیشون میشد.یه دبیر هندسه داشتیم که خودش دانشجو بود .دانشجوی فوق لیسانس ریاضی محض بود .یه روز اومد سرکلاس .یکی از بچه ها یقه پیرهنشو باز گذاشته بود .صداش کرد گفت فلانی تخته رو پاک کن .بعد بهش گفت یه نقطه وسط تخته بزار.گفت فرض می کنیم این نقطه شماهستی ،شما یه زیر مجموعه از این کلاس هستی پس یه خط دور این نقطه بکش به عنوان اینکه شما زیرمجموعه این کلاس هستید .بعد گفت این کلاس یه زیرمجموعه این مدرسه پس یه دایره هم دور خط قبلی بکش بهمنزله مدرسه و به همین ترتیب یه دایره به عنوان شهر،شهرستان،استان ،کشور،قاره اسیا،کره زمین،منظومه شمسی،کهکشان راه شیری و بقیه تخته و کلاس هم به منزله عالم هستی.همه دفتراشون رو باز کرده بودن بعضیا یادداشت میکردن خلاصه همه با دقت گوش میکردن که از درس عقب نمونن.در همین حین دبیرمون گفت :آقای فلانی من میخوام بدونم شما یک نقطه بی نهایت کوچیک تواین عظمت بی نهایت چکاره هستی که یقه پیرهنتو باز گذاشتی.چندلحظه همه ساکت شدن .بعد یه دفعه کل کلاس از خنده منفجر شدن. دیگه تا آخر سال ماندیدیم که یقه پیرهنش باز باشه.
[ ۱۳٩٠/۳/٢٦ ] [ ۱۱:٥٢ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳٩٠/۳/۱۸ ] [ ٩:٠٧ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
من دلم میخواهد خانهای داشته باشم پر دوست، کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...؛
هر کسی میخواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند.
شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست...
بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانهی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر " خانه دوست کجاست؟ "
(( فریدون مشیری )) [ ۱۳٩٠/۳/۱٢ ] [ ٢:٤۳ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
زندگی بافتن یک قالیست نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی نقشه از قبل مشخص شده است تو در این بین فقط می بافی نقشه را خوب ببین ،خوب بباف! نکند آخر کار،قالی بافته ات را نخرند! [ ۱۳٩٠/٢/٢٩ ] [ ۸:۳۱ ق.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ۸:٠۸ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
داستان بسیار زیبا و آموزنده از مقایسه دو تفکر عقاب گونه و اردک گونه و تاثیر آن در زندگی انسانها
به نام خدا یه روز یه شکارچی یه عقابی رو شکار میکنه و وقتی به لونه اون عقاب می رسه با دیدن دو تا تخم عقاب تو لونه ناراحت میشه و برای جبران این اشتباهش تصمیم میگیره این تخم ها رو با خودش ببره و به جوجه تبدیلشون کنه .وقتی به خونه می رسه میبینه یکی از اردک هاش روی تخم خوابیده و شکارچی از فرصت استفاده میکنه و تخم ها رو زیر اردک قرار میده و به این ترتیب جوجه های عقاب همراه با جوجه های اردک بدنیا میان و طبیعتا وقتی که نگاه میکنن میبینن همه دور و بری هاشون اردک هستند اونام فکر میکنن که حتما اردک هستند ولی چون با بقیه فرق داشتند همیشه جدا از بقیه و با هم بودن .اونا همین جور در کنار اردک ها زندگی میکردن تا یه روز یکیشون یه عقابی رو تو اسمون دید که با یه ابهت خاصی پرواز میکرد جوجه عقاب خیلی خوشش اومد و ارزو کرد که اونم بتونه مثل اون پرنده پرواز کنه .سریع اومد پیش اون یکی جوجه عقاب و گفت نگاه کن برادر اون چیه تو اسمون به این قشنگی و با ابهت در حال پرواز هست برادرش گفت من نمیدونم بریم از مادرمون بپرسیم .اومدن پیش اردک مادر و جریان رو تعریف کردن واردک بعد از نگاه کردن به عقاب زد تو سرشون و با عصبانیت و تمسخر گفت به شما چه ربطی داره که اون چی هست .اون عقاب هست سلطان پرندگان ما اردک هستیم و جامون تو لجنزار ها و دره ها فکر پرواز رو از ذهنتون پاک کنید و به خوردن همین لجن ها ادامه بدین.جوجه دوم گفت راست میگه برادر ما که راحت داریم زندگیمون رو میکنیم چیکار به اون داریم .اما جوجه اول تصمیم خودش رو گرفته بود و گفت من باید مثل اون بشم و شروع کرد به بال زدن . اونقدر تلاش کرد و تمرین کرد تا اینکه بالاخره یه روز پرواز رو یاد گرفت و رفت و جوجه دوم تا اخر عمر در کنار اردک ها موند و همونجا مرد.طرز فکر ادما بی شباهت به این داستان نیست .ادما همگی بالفطره عقاب هستن و عاشق پرواز و کمال ولی این قوه تو عده خیلی کمی تبدیل به بالفعل میشه .همه ادما میتونن عقاب بشن ولی اکثرا با تفکر یه اردک زندگی میکنن و با همون طرز تفکر از دنیا میرن.اگر یک اردک و یک عقاب رو ته یک دره رها کنید اردک با نگاه کردن به قله با خودش میگه مگه میشه یه روز به قله رسید این کار غیر ممکن است و زندگی ته دره رو انتخاب میکنه اما عقاب با خودش میگه من باید هر طور شده به قله برسم و فقط بالهاش رو باز میکنه و به سمت قله پرواز میکنه و به هیچ چیز اهمیت نمیده و وقتی به قله رسید و از اون بالا به پایین نگاه میکنه میبینه فکر رسیدن به قله فقط از توی دره غیر ممکن به نظر میرسه.از خصوصیات دیگه ادمهایی با تفکر اردک اینه که همیشه در حال غر زدن هستن توی هر کاری ایه یاس می خونن به جای کار کردن و فکر کردن به حل مشکلات دائما در حال بزرگنمایی اون ها و غیر قابل حل نشون دادن اونها هستن. دائما موج و انرژی منفی به سمت گروه و جامعه شون میدن. مانع از پیشروی اطرافیاشون میشن.دوست دارن همیشه ته دره باشن و دیگران رو هم با خودشون نگه دارن.همیشه تو اتفاقات و مشکلات انگشت نشانه به سمت دیگران دارند و تمامی مشکلات رو به گردن دیگرون میندازن. دائما میگن تقصیر فلانیه ،تقصیر بابامه، تقصیر معلممه ، تقصیر دوستمه ، تقصیر همسرمه ، تقصیر .... و هیچ وقت اشتباهات رو متوجه خودشون نمیدونن و غافل از این قانون هستند که میگوید هر وقت با انگشت اشاره به سمتی اشاره کردی در حقیقت داری با سه انگشت دیگه دستت به خودت اشاره میکنی .همه انسانها به خاطر وجود روح خداوندی در وجودشون از قدرت بینهایت بزرگی برخوردار هستند که متاسفانه بعضی از ما انسانها با تفکر اشتباه و نادرست خودمون رو در حد تفکر یه اردک نگه می داریم و غافل از این هستیم که خداوند به انسان این قدرت رو بخشیده که اراده کند و خلق کند .اری این انسان هست و اندیشه هایش
ادامه مطلب [ ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ ] [ ۳:٥٢ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
بعضی از دوستا از این پست خیلی خوششون اومد و بعضی ها از این پست گله کردن . ولی باید به همه بگم که این مطالبی که تو این پست نوشتم بخشی از واقعیات زندگی ماست.
به نام خدا یه روز که داشتم تو وبلاگا گشت میزدم به بعضی از وبلاگا بر خوردم که اخرین آپ ها شون مال سال های ٧٢ حتی ٧٠ بود . دیگه کسی این وبلاگ ها رو آپ نمیکنه ولی یه گوشه از این نت افتادن و منتظر عبور یه رهگذر و شاید یه نظر هستن. یه دفعه غم عالم ریخت تو دلم .دلم اتیش گرفت .ادم با خودش میگه اینام یه زمانی مثل ما با یه ذوق و شوقی سیستم های پنتیوم 2 یا 3 رو روشن میکردن و شروع به مطلب نوشتن می کردن و منتظر پیام های بازدید کننده هاشون می شستن. ولی الان خبری ازشون نیست . خدا می دونه الان کجا هستن و چی کار میکنن. بعضی اشون ازدواج کردن و بچه دار شدن . بعضی هاشون از همسراشون جدا شدن . بعضی هاشون هنوز تنها هستن . شاید بعضی هاشون الان تو سخت ترین شرایط زندگی شون باشن و شاید بعضی هاشون تو بهترین تفریحگا های جهان مشغول رسیدن به هوس ها و خوشگذرونی هاشون باشن.. شاید بعضیاشون تو زندون باشن .شاید بعضی هاشون الان رو تختای یه بیمارستان حتی تو کما باشن و شاید بعضی هاشون یه جای این زمین زیر چند خروار خاک خوابیده باشن و وبلاگ هاشون همچنان منتظر عبور یه رهگذر و شاید هم یه نظر . وای خدای من چقدر این دنیا تنگ ، کوچیک ، بی ارزش و بی وفاست .این دنیا خیلی نامرده . خیلی ها رو تو حسرت ارزو هاشون گذاشت و بردشون .چقدر تلخه مرگ کسی که به دنیاش دل بسته . و چقدر تلخ تره کسی که تو این دنیا نیست و فراموش شده . بعضی وقت ها دیدن این وبلاگ ها اشک ادم رو در میارن . یه جورایی مثل گورستان واقعی می مونه که همین طور که توش قدم میزنی و از روی قبر ها عبور می کنی اصلا به این فکر نمیکنی که یه روزی همه اینا روی همین زمین جای ما راه میرفتن و به سنگ های قبر زیر پاشون نگاه می کردند .الان جوری خوابیدن که انگار قرن هاست اونجا خوابیده اند .انگار نه انگار که این ها هم یه روز به دنیا اومدن و با تولدشون یه خونه رو گرم کردن . انگار نه انگار که اینام یه روز رفتن کلاس اول .انگار نه انگار که اینام یه روز عاشق شدن .انگار نه انگار که اینام یه روز عشق کسی شدن و شاید برای عشق هاشون گریه ها کردن .انگار نه انگار که اینام یه روز پدر و مادر کسی بودن .دختر و پسر کسی بودن . همه زندگی و امید کسایی بودن .خدایا کوچیکی و نامردی این دنیات واقعا حدی نداره دل ادم رو خون میکنه . خدا میدونه چند نفر الان پشت درای سی سی یو و ای سی یو دارن گریه میکنن. خدا می دونه چند نفر دارن به خاطر از دست دادن مادر ،پدر ،خواهر ،برادر ،فرزند و همسر گریه می کنن. خدا می دونه چند نفر قراره فردا عزیز ترین کساشون رو بسپرن بدست خاک .چند نفر قراره فردا برن زندان .چند نفر فردا باید جواب طلب کار رو بدن .چند نفر فردا هم باید سرشون جلوی زن و بچه هاشون به خاط بی پولی پایین باشه. چند تا کودک فلسطینی فردا قراره بی پدر بشه ،بی خانمان بشه .چند تا عراقی و افغانستانی باید فردا رو با خون شروع کنن.خدایا اگر خودت به دادمون نرسی واقعا ما ادما با خودمون چی کار میکنیم .چندین هزار ساله که ادما رو میاری و می بری .خنده و گریه روی لبا نشوندی .اشک شوق و بدبختی از چشا در اوردی.می گی یه چراغ برامون نگه داشتی ولی بهمون نمیدی. تا کی باید این همه بدبختی رو تحمل کرد . تا کی این همه قتل و تجاوز و ظلم رو نظاره گر باشیم. به قول دکتر آزمندیان هر بلایی که سر ادما میاد نتیجه اشتباهات و کار های خودشون هست . ولی من هیچ وقت نفهمیدم اون دختر بچه 7 ساله عراقی که مورد تجاوز چند تا سرباز امریکایی قرار گرفت اشتباهش تو زندگیش چی بود . تنها دلگرمیم خدایا تو این دنیا اینه که میگم تو همه چیز رو میبینی و خبر داری واین خودش جای امیده ولی ما ها که به اندازه تو صبر نداریم .چی کار کنیم .چی میشه چراغمون رو بهمون بدی .همون چراغی که ما ها هر روز داریم دلشو خون می کنیم . همون ما که ادعا میکنیم منتظرش هستیم ولی وقتی جمعه ها کارنامه اعمالمون رو بهش می دن از خون گریه کردنش غروب جمعه رو غم میگیره .غمی که همه احساس کردن ولی ندونستن دلیلش چیه.پارسال محرم یه اس ام اس برام اومد که با خوندنش خیلی شوکه شدم. روز عاشورا از خودم بدم اومد ترسیدم از عاقبت خودم .می دونید اون اس ام اس چیه یه دنیا معنی داره برای کسایی که بفهمن. منتظران مهدی به هوش باشید که منتظران حسین او را کشتند. ادامه مطلب [ ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ ] [ ۸:۱٤ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٩/٢۸ ] [ ٩:۳٠ ق.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٩/٢۱ ] [ ۱:۳۱ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/۸/٢٩ ] [ ٦:۳۱ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/۸/٢٦ ] [ ٦:٥٤ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/۸/۱٤ ] [ ٦:٢۱ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/۸/٥ ] [ ۸:٠٩ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٧/۱۱ ] [ ۱٠:۱٢ ق.ظ ] [ علی احمدی ]
خدایا اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میار که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید این شبه آدم های اندک را متوجه شوم. چه دوست تر می دارم بزرگواری گولخور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن.
[ ۱۳۸٩/٧/۱ ] [ ۱٠:٢٧ ق.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٥/٢٩ ] [ ۱٢:٢٥ ق.ظ ] [ علی احمدی ]
با تشکر از همه شما دوستا ی عزیز
بعضی از دوستا به این اصل مهم اشاره داشتند البته به این معنی نیست که بقیه موارد درست نیست اما اینکه من روی این اصل تاکید دارم به خاطر تاثیر بسیار حیرت اور اون روی زندگی ادما هست. ادامه در ادامه مطلب ادامه مطلب [ ۱۳۸٩/٥/٢٧ ] [ ٦:٢۳ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
طبق یه تحقیق خیلی جالب در مورد موفقیت ادما به چهار دسته تقسیم میشن که تنها یکی از این گروه ها به موفقیت البته در سطوح خیلی بالا میرسن البته دلایل زیادی برای موفقیت وجود داره که من میخوام یکی از مهمتریناش رو به شما بگم شما ببینید جز کدوم دسته هستید دسته اول ادما یی هستن که .. ادامه در ادامه مطلب ادامه مطلب [ ۱۳۸٩/٥/٢٥ ] [ ٧:٢٤ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٥/٢٤ ] [ ٦:۳٢ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٥/٢۳ ] [ ۳:۱۸ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٥/٢٢ ] [ ٦:٠٤ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
به جرات میگم شاید یکی از
قشنگترین و پر معنا ترین نامه هایی
که در تمام عمرم خوندم نامه پر از معنی و درد این کمدین بزرگ به دخترش باشه که واقعا اگه درست خونده بشه اشک رو تو چشمهای ادم جمع میکنه .نامه ای که مملو از احساس ،انسانیت ، بزرگی ، نیکی و .. هست که اونا رو را به دخترش گوشزد میکنه.نمیدونم تا چه حد با زندگی و افکار این مرد بزرگ اشنا هستید .امیدوارم شما هم بعد از خوندنش با من موافق باشید ادامه مطلب [ ۱۳۸٩/٥/٢٢ ] [ ۱:۳۸ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٥/٢٠ ] [ ٦:٤٢ ق.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٥/٢٠ ] [ ٦:٠٧ ق.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٥/۱٩ ] [ ۱٠:۳٢ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٥/۱۸ ] [ ۱۱:٢٢ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
[ ۱۳۸٩/٥/۱۸ ] [ ۱٠:٥٦ ب.ظ ] [ علی احمدی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||